پنج‌شنبه , 10 سپتامبر 2026

شیخ اسماعیل رمضانی تعریف می‌کردن:

شیخ اسماعیل رمضانی تعریف می‌کردن:

«کاری نکنید اون دنیا امیرالمؤمنین، به خاطر شما به این و اون رو بندازه!»

می‌گفتن روایت داریم محبّ امیرالمؤمنین رو میارن توی صحرای محشر؛
وزن گناه‌هاش از تمام وزن کوه‌ها و دریاها بیشتره!

خدا بهش میگه:

«بنده‌ی خطاکار من!
این گناه‌هات… چیزی داری برای نجات خودت؟»

بنده میگه:
«نمی‌دونم…»

بهش میگن:

«برو توی صحرای محشر، خودت رو به اسم معرفی کن؛
کسی هست که من بهش خوبی کرده باشم؟
بیاد کمکت کنه؟»

توی روایت میگه اولین نفری که صدا می‌زنه، میگه:

«می‌شناسمت…
علی‌بن‌ابی‌طالب! :)»

بعد که امیرالمؤمنین میگه «می‌شناسمت»،
کلی از محبین مولا می‌ریزن سر این بنده و میگن:

«آقا! این مثلاً برای ما آب آورده بود…»

«این نماز ما مال ایشونه…»

و خلاصه هرکسی یه جوری میاد و میگه ما به این بنده بدهکاریم.

بعد امیرالمؤمنین از اون‌هایی که برای کمک اومدن می‌پرسن:

«خب، حالا خودتون می‌خواید چیکار کنید؟»

اونا میگن:

«آقا، ما سرِ محبت تو وایسادیم! :))»

خدا وحی می‌کنه:

«با این کار، تمام حق‌اللهش بخشیده شد؛
ولی این بنده هنوز خیلی بدهی داره!»

امیرالمؤمنین میگن:

«خدایا، تو بگو ما چیکار کنیم؟»

خدا میگه:

«برو با کسانی که کارش گیر اون‌هاست صحبت کن؛
ببین چجوری راضی میشن.»

مولا میره باهاشون صحبت می‌کنه و میگه:

«این محبّ ما، کارش گیر شماست!
می‌تونم چیزی بهتون بدم که شما رهاش کنید؟»

اونا میگن:

«یک نفس کشیدنت در شب لیلة‌المبیت رو به ما بده!»

مولا میگه:

«یک دونه نفسم مال شما…»

روایت میگه این‌ها میرن بهشت.

انقدر میرن و میرن که میگن:

«خدایا! چرا همه‌ی بهشتت رو به ما بخشیدی؟!»

خدا میگه:

«این همه‌ی بهشت من نیست…

این، فقط یک نفسِ علی علیه‌السلامه…»

🏷 @sheykhramezani

خون خواهی رهبر شهید
خون خواهی رهبر شهید

دیدگاهتان را بنویسید