شیخ اسماعیل رمضانی تعریف میکردن:
«کاری نکنید اون دنیا امیرالمؤمنین، به خاطر شما به این و اون رو بندازه!»
میگفتن روایت داریم محبّ امیرالمؤمنین رو میارن توی صحرای محشر؛
وزن گناههاش از تمام وزن کوهها و دریاها بیشتره!
خدا بهش میگه:
«بندهی خطاکار من!
این گناههات… چیزی داری برای نجات خودت؟»
بنده میگه:
«نمیدونم…»
بهش میگن:
«برو توی صحرای محشر، خودت رو به اسم معرفی کن؛
کسی هست که من بهش خوبی کرده باشم؟
بیاد کمکت کنه؟»
توی روایت میگه اولین نفری که صدا میزنه، میگه:
«میشناسمت…
علیبنابیطالب! :)»
بعد که امیرالمؤمنین میگه «میشناسمت»،
کلی از محبین مولا میریزن سر این بنده و میگن:
«آقا! این مثلاً برای ما آب آورده بود…»
«این نماز ما مال ایشونه…»
و خلاصه هرکسی یه جوری میاد و میگه ما به این بنده بدهکاریم.
بعد امیرالمؤمنین از اونهایی که برای کمک اومدن میپرسن:
«خب، حالا خودتون میخواید چیکار کنید؟»
اونا میگن:
«آقا، ما سرِ محبت تو وایسادیم! :))»
خدا وحی میکنه:
«با این کار، تمام حقاللهش بخشیده شد؛
ولی این بنده هنوز خیلی بدهی داره!»
امیرالمؤمنین میگن:
«خدایا، تو بگو ما چیکار کنیم؟»
خدا میگه:
«برو با کسانی که کارش گیر اونهاست صحبت کن؛
ببین چجوری راضی میشن.»
مولا میره باهاشون صحبت میکنه و میگه:
«این محبّ ما، کارش گیر شماست!
میتونم چیزی بهتون بدم که شما رهاش کنید؟»
اونا میگن:
«یک نفس کشیدنت در شب لیلةالمبیت رو به ما بده!»
مولا میگه:
«یک دونه نفسم مال شما…»
روایت میگه اینها میرن بهشت.
انقدر میرن و میرن که میگن:
«خدایا! چرا همهی بهشتت رو به ما بخشیدی؟!»
خدا میگه:
«این همهی بهشت من نیست…
این، فقط یک نفسِ علی علیهالسلامه…»
🏷 @sheykhramezani
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم




