#تلنگر
#حضرت_یوسف علیه السلام در کاخ خود نشسته بود. جوانی با لباسهایی پاره از کنار کاخ او گذشت. جبرئیل در حضور آن حضرت بود. نظرش به آن جوان افتاد.
گفت: یوسف! این جوان را میشناسی؟ این جوان همان طفلی است که پیش عزیز مصر، در گهواره به سخن درآمد و شهادت بر حقّـانیّت تو داد.
حضرت یوسف گفت: عجب! پس او بر گردن ما حقّی دارد. مأمورین را فرستاد، آن جوان را آوردند و دستور داد او را تمیز و پاکیزه نمودند و لباسهای فاخر بر او پوشاندند و برایش حقوق مقرّر نموده و عطایای بسیاری به او بخشیدند.
حضرت جبرئیل با دیدن این منظره، تبسّم کرد. یوسف پرسید: من در حق او کم احسان کردم که تبسّم میکنی؟
جبرئیل گفت: تبسّم من از آن جهت بود که مخلوقی در حق تو که مخلوق هستی، بواسطه ی یک شهادت در زمان کودکی از این همه لطف و احسان برخوردار شد. حال خداوند کریم در حق بنده ی خود که در تمام عمر، شهادت بر یگانگی او داده است، چقدر احسان خواهد کرد؟!
📚پندهای جاویدان، ص٢٢٠
با شهید ابراهیم هادی همراه باشید👇
https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم




