جمعه , 11 سپتامبر 2026

یک شب رفته بودم سر قبر شهید کاظم عاملو.

یک شب رفته بودم سر قبر شهید کاظم عاملو.
دعای کمیل را در امامزاده یحیی خواندند؛ در جوار قبور #شهدا.
تصمیم گرفتم همان‌جا بمانم و نماز شبم را در کنار قبر شهید عاملو و اخوی شهیدم بخوانم.
معمولاً شب‌ها یک ساعت به اذان صبح، درب امامزاده را باز می‌کنند.
نماز را خواندم و زیارتی کردم که اذان صبح گفته شد. بعد از نماز صبح داشتم از سمت درب شمالی می‌آمدم بیرون که یکهو دیدم جوانی حدودا ۲۵ ساله با گریه و زاری وارد گلزار شد. جا خوردم. بلندبلند گریه می‌کرد! تا مرا دید صدا زد: «آقا، قبر #شهید_عاملو کجاست؟» با چشمانی گرد شده از تعجب نگاهش کردم. دوباره با لهجه کُردی سوالش را تکرار کرد و آمد جلوتر و تا آمدم حرفی بزنم گفت: «تو رو خدا بگو و خیالمو راحت کن! شهید عاملو این‌جا خوابیده ؟»

با هم حرکت کردیم تا قبر مطهر را نشانش بدهم. ولی او بی‌تابی می‌کرد و می‌گفت : «من از کردستان اومدم!خیلی مشکل دارم. این شهید رو هم نمی‌شناسم؛ اومده به خوابم و گفته: بیا کنار قبرم تو سمنان. بیا هر مشکلی که داشته باشی به یاری خدا حل می‌شه…»

این‌ها رو می‌گفت و همین‌طور گریه می‌کرد و زار می‌زد.
قبر شهید عاملو را نشانش دادم. تا دید، خودش را انداخت روی قبر مطهر. گریه می‌کرد چه گریه‌ای!
در همان‌ حال به زبان کردی شروع کرد به درد و دل کردن با #کاظم. واقعا داد می‌زد و گریه می‌کرد…

📙برشی از کتاب #سه_ماه_رویایی. اثر گروه شهید هادی.
خاطرات بی‌نظیر شهید کاظم عاملو
https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63

خون خواهی رهبر شهید
خون خواهی رهبر شهید

دیدگاهتان را بنویسید