من نسبت به کودکان و زنان حسّاسیّت خاصّی دارم و اصلاً نمیتوانم هیچگونه آسیب و اهانتی را به یک کودک یا یک زن تحمّل کنم
در زمان سیل ایرانشهر در دوره تبعیدم، یک روز پس از فروکش کردن سیل، به اتّفاق آقای رحیمی و آقای راشد یزدی به بیرون شهر رفتیم تا خانههایی را که سیل در درّهی شهر تخریب کرده و از جا رُفته، ببینیم.
به درّه رفتیم و دیدیم خانههایی که در آنجا ساخته بودند، بهکلّی نابود شده است. در حالی که
آنجا ایستاده بودیم، دیدیم یک خانوادهی بلوچ با چند زن و یک مرد و چند کودک از دور میآیند. در دست مرد کودکی خوابیده بود و زنان گریه و زاری میکردند. وقتی به ما نزدیک شدند، فهمیدیم کودکی که مَرد در دست خود حمل میکند، مرده است. این صحنه مرا عمیقاً تکان داد و با صدای بلند به گریه افتادم.
من نسبت به کودکان و زنان حسّاسیّت خاصّی دارم. اصلاً نمیتوانم هیچگونه آسیب و اهانتی را به یک کودک یا یک زن تحمّل کنم. بارها به دوستانم گفتهام: من برای قضاوت و داوری میان یک زن و یک مرد، مناسب نیستم؛ زیرا حتماً از زن جانبداری میکنم! من حتّی طاقت این را هم ندارم که در صحنههای نمایشی فیلمها ببینم چنین کودکانی دچار مصیبت میشوند. لذا وقتی آن کودک را که در حادثهی سیل جان داده بود، دیدم، احساس اندوه شدیدی کردم و سخت به گریه افتادم. آن خانواده متوجّه گریه و تأثّر من شدند. آقای راشد به من گفت: اینها وقتی دیدند شما بیش از خودشان متأثّر شدهاید، شگفتزده شدند. بعداً خبر گریهی من میان بلوچها منتشر شد.
شهید خامنهای به روایت خودش
@Ayatollaah_ir
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم




