سه‌شنبه , ژوئن 30 2026

🖤 دیدار خصوصی

🖤 دیدار خصوصی

🔰 خرده‌روایت‌های رسانه ریحانه KHAMENEI.IR از شب‌های عزاداری ماه محرم، در جوار محل عروج ملکوتی قائد شهید انقلاب

▪️ نوزده ساله‌ بود که حسین آقا شهید شد. از او دو یادگاری برایش مانده. چهار سال که از شهادت همسرش می‌گذرد، برادرشوهرش به خواستگاری‌اش می‌آید تا بچه‌های برادرش کمتر طعم یتیمی بچشند. بعد از حسین، آقارضا برادر دیگرش هم در شلمچه شهید می‌شود.

▫️ آقا رسم داشتند که به خانواده‌های شهدایی که دو شهید یا بیشتر داشتند سر بزنند. سال‌ها گذشته بود و دیدار آقا نصیب‌شان نشده بود. مرداد ۹۷ پدرشوهرش می‌گوید: «عروس! من دیگه عمرم به دنیا نیست و آرزو به دل می‌میرم. هر بار که زنگ خونه می‌خوره فکر می‌کنم محافظ‌ها اومدن که بگن آقا دارن میان.»

▪️ این حرف پدرشوهر دست به کارش می‌کند تا نامه‌ای به دفتر بنویسد. تقاضای دیدار می‌کند. شش ماه بعد، یعنی ۲۹ دی ۹۷، از دفتر تماس می‌گیرند و اذن دیدار می‌دهند. خانم رسولی ذوق جاری می‌شود در وجودش: «آخه ما خیلی هستیم.» می‌گویند اشکالی ندارد؛ فقط شما اسامی را به ما بدهید.

▫️ دوم بهمن ۹۷، سی نفر می‌شوند و خودشان را می‌رسانند بیت. وسط‌های گفت‌وگو، خانم رسولی ماجرای ازدواج را برای آقا تعریف می‌کند و آقا خیلی ذوق می‌کنند. آن روز پایان‌نامه ارشدش را به آقا هدیه می‌دهد.

▪️ چند ماه از دیدار می‌گذرد که خانم رسولی در خواب می‌بینند آقا به او می‌گویند: «دکترایت را بگیر.» از فردایش دست به کار می‌شود تا حرف آقا زمین نماند.

رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh

   

دیدگاهتان را بنویسید