🌿 روایت ۱۲ بخش چهارم
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
🎧 فایل ۱
━━━━━━━━━━━━━━━━━━ ✨
بسم الله الرحمن الرحیم
همونطور که دیدیم، امام کاظم (ع) به هشام فرمودند که توی این عالمِ درندشت، هیچچیزی اتفاقی و شانسکی نیست و هر طرف رو که نگاه کنی، ردپای نظم و نظام و تدبیرِ خدا مثل روز روشنه. حالا این نوبت هم می خوایم بریم سراغ یکی از اون نشانههای بزرگ و زنده دیگه؛ در ادامهی همون نشانهها بر تدبیرِ الهی، امام (ع) به این آیه از قرآن اشاره میکنن که میفرماید:
🔹 فَقَالَ هُوَ اَلَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ
* یعنی:
پس خدا (در قرآن برای شاهدِ مثال) فرمود: «او همون کسیه که شما رو در آغاز از خاکِ (بیارزش و بیجون) آفرید و سپس شما رو وارد مرحلهی نطفه (قطره آبی ناچیز) کرد.»
خدا دستِ ما رو میگیره و میبره به نقطهی صفرِ مرزیِ وجودمون. یادمونه میندازه که اصل و اساسِ ما از کجا شروع شد؛ از خاکی که زیر پا لگد میشه و آبی که هیچ نمودی نداره. این یعنی قدرتنماییِ مطلقِ پروردگار که از هیچ، همهچیز میسازه.
* یعنی: هویتِ مادیِ انسان چقدر ساده و بیادعاست، پس جایی برای غرور و کبر باقی نمیمونه وقتی میبینیم ریشهمون چیه.
* و این یعنی: تحولِ شگفتانگیزِ ماده؛ این تبدیل مثلِ معجزهی کیمیاگریه. خاکِ سرد و بیروح تبدیل میشه به نطفهای که حاملِ میلیاردها کدِ ژنتیکی و نقشهی تمامعیارِ یک انسانه. این جهشِ بزرگ، کارِ هیچ کارخانهای جز کارخانهی آفرینشِ خدا نیست.
* مصداق عینی تو زندگی روزمره: یه تیکه سنگِ زمخت و بیارزشِ معدن رو در نظر بگیر که یه مجسمهسازِ فوقحرفهای اون رو زیرِ دستش میگیره، تراش میده و از دلش یه تندیسِ شاهکار و فوقالعاده ظریف بیرون میکشه که کلِ دنیا انگشت به دهان میمونن. خدا هم با ما همین کار رو کرده؛ از خاکِ بیجون و نطفهی ناچیز، این انسانِ با عظمت و باهوش رو تراشیده و خلق کرده.
🔹 ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلاً
* یعنی:
سپس شما رو به صورتِ علقه (خونِ بسته شده که به دیوارهی رحم آویزون میشه) درآورد و بعد از اون، شما رو به صورتِ یه طفل و نوزادِ کوچیک و ظریف بیرون میآره.
سیرِ تکاملِ ما قدم به قدم و روی حساب کتابه. خدا از یه قطره آب، یه موجودِ زنده که مثل زالو به رحم آویزونه (علقه) میسازه و بعد درِ اون دنیای تاریک رو باز میکنه و ما رو به عنوانِ یه طفلِ معصوم و ناتوان به این دنیا میفرسته تا سفرمون شروع بشه.
* یعنی: ما توی ناخودآگاهترین و بیدفاعترین حالتهای ممکنمون، یک پشتیبان و پرستارِ غیبی داشتیم که هوامون رو داشته تا آسیب نبینیم.
* و این یعنی: رحمت و ربوبیتِ تدریجی؛ این مرحله مثلِ پیلهی ابریشمه. کرمِ کوچک درونِ پیله قرنطینه میشه، رشد میکنه و در نهایت پیله رو میشکافه و به عنوانِ یه پروانهی زیبا پرواز میکنه. نوزاد هم اون تاریکیِ رحم رو پشتِ سر میذاره تا پا به دنیای بزرگتر بذاره.
* مصداق عینی تو زندگی روزمره: فرض کن یه دانهی کوچکِ سیب رو میکاری توی دلِ تاریکِ خاک. این دانه اول جوانه میزنه، ریشه میدوونه، به دیوارههای خاک چنگ میزنه تا تغذیه کنه و بعد از یه مدت، سر از خاک بیرون میاره و میشه یه نهالِ کوچیک و لطیف. نوزاد هم دقیقاً همینطوره؛ توی تاریکیِ رحم ریشه میزنه و رشد میکنه تا روزی که مثل یه نهالِ ترد و تازه پا به این دنیا بذاره.
🔹 ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخاً
* یعنی:
سپس رشدتون میده تا به اوجِ قوای جسمی و کمالِ جوونیتون برسید و بعد از اون هم (سیرِ زمان رو جاری میکنه) تا پیر و سالخورده بشید.
زندگی ایستگاه نداره؛ همهچیز در حالِ حرکته. خدا ما رو از اون طفلِ ناتوان تبدیل میکنه به یه جوونِ پر از انرژی، ایده و قدرت (أَشُدّ) که فکر میکنه میتونه دنیا رو جابهجا کنه؛ اما بعدش ورق رو برمیگردونه و موها سفید میشه و به دورانِ پیری (شیوخ) میرسیم تا بفهمیم قدرت دستِ کسِ دیگهست.
* و این یعنی: فصلهای زندگی میان و میرن؛ بهارِ جوونی موندگار نیست و پاییزِ پیری هم بخشی از این چرخهی زیبا و حکیمانهست.
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم










