خداحافظی با ترسها ❤️ روایتهایی زنانه درباره مادرانگی 🔻 از سراسیمه صدا زدن اسمم تا دویدنم از طبقهی دوم به طبقهی اول، بیست ثانیه هم نکشید. خانم همسایه، دمپایی به دست، چشم گرد کرده بود و پشت پشتی را میپایید. حنا تاتیکنان پشت سرم رسید. خانم همسایه وحشتزده گفت: «رفت …
مطالعه بیشتر »
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم