ابراهیم در مناطق کرد نشین غرب کشور رفیقی داشت درشت هیکل و بسیار قوی به نام جهانشاه ساسانی. یک شب به دیدنش رفتیم و شام نگهمان داشت. فرستاد برای شام، مرغ سوخاری بگیرند. سفره را انداختند هفت عدد مرغ سوخاری آوردند گذاشتند وسط سفره. ما شش نفر بودیم. پنج نفرمان …
مطالعه بیشتر »
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم