حالا که برگشتی سرت پیکر ندارد بابا رقیه طاقتی دیگر ندارد از بس که خورده سنگ و چوب و ضرب خنجر یک جای سالم این سر و حنجر ندارد سرخی چشمم را ببین از ضرب سیلی حوریهات سویی به چشم تر ندارد ای گوشوار عرش! بنگر دخترت را گوشم شده …
مطالعه بیشتر »نويد وصل پدر را به كاروان میداد به ماه، ماهِ سر نيزه را نشان میداد
نويد وصل پدر را به كاروان میداد به ماه، ماهِ سر نيزه را نشان میداد رقيه توليت آستانِ رأسِ شريف به ماه، اذن زيارت در آسمان میداد هزار حوريه از چادرش زمين ميريخت اگر كه چادر خود را کمی تكان میداد رقيه دختر آقای مهربانی كه سرش به حامل سر …
مطالعه بیشتر »خوش آمدی، گلهای نیست، بهترم مثلاً… شبیه قبل نشستی برابرم، مثلاً…
خوش آمدی، گلهای نیست، بهترم مثلاً… شبیه قبل نشستی برابرم، مثلاً… خیال میکنم اصلاً مدینهایم هنوز بهشت چادر زهراست بسترم مثلاً دوباره مثل گذشته کشیدهای بابا خودت به دست خودت شانه بر سرم مثلاً نسوختهست، نه… امشب به پات میریزم خیال کن که همان نازدخترم مثلاً… بگو: فدای سرت، گوشواره …
مطالعه بیشتر »به جرم اینکه ندارم پدر، زدند مرا شبیه مادرِ در پشتِ در، زدند مرا
به جرم اینکه ندارم پدر، زدند مرا شبیه مادرِ در پشتِ در، زدند مرا خبر نداشتم اینها چقدر نامردند خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا خدا كند كه عمویم ندیده باشد، چون پدر درست همین دور و بر زدند مرا پدر! وقت غذا تازیانه میآمد نه ظهر و شام، …
مطالعه بیشتر »«اصلاً رقیه نه، به خدا دختر خودت یک شب میان کوچه بماند چه میکنی؟»
«اصلاً رقیه نه، به خدا دختر خودت یک شب میان کوچه بماند چه میکنی؟» در بین ازدحام و شلوغی بترسد و یک تن به او کمک نرساند چه میکنی؟ اصلاً خیال کن که کسی دختر تورا در بین جمعیت بکشاند چه میکنی؟ یاکه خدانکرده کسی روی صورتش سیلی محکمی بنشاند …
مطالعه بیشتر »خورشيدِ من آمدی شبانه قدری بغلم کن عاشقانه
خورشيدِ من آمدی شبانه قدری بغلم کن عاشقانه نشناختمت در اول کار نفرین خدا به این زمانه کی زیر گلوت را عزیزم اینطور بریده ناشیانه تقصیر حرارت تنور است این سوختگی زیر چانه امروز شبیه موی تو سوخت آن موی بلند دخترانه اوضاع مناسبی ندارم چه خوب که آمدی شبانه …
مطالعه بیشتر »در پِیات چهل منزل، سخت جستجو کردم از قفایِ هر نیزه با تو گفتگو کردم
در پِیات چهل منزل، سخت جستجو کردم از قفایِ هر نیزه با تو گفتگو کردم سایهات ز روی نِی، بوده بر سرم بابا هر کسی یتیمم گفت، سوی نیزه رو کردم بعد عصر عاشورا، غصه آنقَدَر خوردم خنده در دهانم مُرد، گریه در گلو کردم کُهنه معجرِ خود را، ای …
مطالعه بیشتر »بابا خوشآمدی دیر آمدی به دیدنم اما خوشآمدی
بابا خوشآمدی دیر آمدی به دیدنم اما خوشآمدی اینجا خرابه است ایخاکی! ایمسافر صحرا! خوشآمدی ویراننشین شدم مهمان من! برای تماشا خوشآمدی تنهاترین من حالا به دیدن من تنها خوشآمدی! هرچند بیسری اما مشخص است سراپا، خوشآمدی در دشت دیدمش پس در مقام زائر زهرا خوشآمدی بغضم امان نداد حرفی …
مطالعه بیشتر »تو را آوردهام اینجا که مهمان خودم باشی شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی
تو را آوردهام اینجا که مهمان خودم باشی شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی من از تاریکی شبهای این ویرانه میترسم تو را آوردهام خورشید تابان خودم باشی پدر نزدیک بود امشب کنیز خانهای باشم به تو حق میدهم پاره گریبان خودم باشی اگر چه عمه دلتنگ است، امّا …
مطالعه بیشتر »دستت کجاست تا که بگیری به بر مرا؟ یا لطف کن بگیر به بر یا بِبَر مرا
دستت کجاست تا که بگیری به بر مرا؟ یا لطف کن بگیر به بر یا بِبَر مرا آن سنگدل که خواست سرت را جدا کند ای کاش کشته بود ز تو زودتر مرا آن طایرم که واشدن پَر ندیدهام صیّادِ دون، شکست همه بال و پر مرا مرهون عمه هستم …
مطالعه بیشتر »
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم