دوشنبه , 28 سپتامبر 2026

نماز و دعای فرج، برای گرفتاری‌های سخت

▪️نماز مشکل‌ گشا نماز و دعای فرج، برای گرفتاری‌های سخت یکی از دستورالعمل‌هایی که معجزات زیادی از آن دیده شده «نماز و دعای فرج» است. این دستورالعمل از امام زمان علیه‌السلام رسیده و حکایت جالبی دارد که در کتاب‌ها نقل شده . 🔹دستورالعمل نماز فرج: 🔻دو رکعت نماز می‌خوانی به نیت نماز فرج 🔻بعد از پایان نماز این دعا را …

مطالعه بیشتر »

▫️من کجا دلم راضی می‌شد

▫️من کجا دلم راضی می‌شد پا به این دنیای پر از آشوب بگذارم؟! تنها، باورِ اینکه قصه دنیا به شما ختم می‌شود آرامشم داد! تنها، باور اینکه شما هم روی این زمین، کنار ما قدم برمی‌داری، راضی‌ام کرد به این دنیا بیایم! عزیز قلبم!❤️ مردمک چشمانم خسته شده، از بس تمام شهر را دنبال نگاه مهربانت دویده است؛ زودتر برگرد، …

مطالعه بیشتر »

✳️ قم ، پناهگاه و مأوای مومنان:

✳️ قم ، پناهگاه و مأوای مومنان: ❗️به سندی از امام صادق (ع) روایت شده است: « که چون بلا و رنجی به شما رسد ، بر شماست که به قم بروید که جایگاه #بنی_فاطمه و آسایشگاه مومنان است و زمانی آید که اولیا ودوستان ما از ما نفرت گیرند ودور شوند واین صلاح آنهاست که به دوستی ما شناخته …

مطالعه بیشتر »

به نام خدای فراخ بخشایش مهربان

🔵 دهم شعبان، ارسال آخرین توقیع امام زمان علیه السلام به آخرین نائب خاصشان جناب علی بن محمد سمری 🔴 «به نام خدای فراخ بخشایش مهربان» ای علی بن محمد سمری! خداوند اجر برادرانت را در سوگ تو بزرگ کند. همانا تو از حالا تا شش روز دیگر خواهی مرد، پس امر [حساب و کتاب] خود را جمع و جور …

مطالعه بیشتر »

✍️ تبسمی کرد و گفت:

❓ #کجای_قصه‌ی_ظهوری؟! 6⃣1⃣ قسمت شانزدهم ✍️ تبسمی کرد و گفت: بازم از این منتظرا داری یا نه؟! جرقه‌ای توی ذهنم خورد. چطور زودتر یادشون نیفتادم؟! حتماً این از اخلاص‌شون هست که فراموش کردم اینجور دوستایی هم دارم. چشام برق زد، گفتم: دارم! خوبشم دارم! چند سالیه با برخی دوستام برای کانال‌های مهدوی قلم می‌زنیم. از داستانک و خاطره گرفته تا …

مطالعه بیشتر »

✉️ پرسیدم: چرا زهرا این‌وری می‌ره

❓ #کجای_قصه‌ی_ظهوری؟! 7️⃣1️⃣ قسمت هفدهم ✉️ پرسیدم: چرا زهرا این‌وری می‌ره؟! اینجوری که راهش دور می‌شه! پرسید: نکنه آلزایمر داری سیّد؟! مستأصل گفتم: نمی‌دونم، شاید! یه وقتایی خیلی چیزا یادم می‌ره. در حالی که با حمید، آروم پشتِ سر زهرا راه افتادیم، گفت: پارسال زهرا واست پیام گذاشت، پیامش را باز کردی، اما نخوندی. گذاشتی واسه بعد، اما یادت رفت. …

مطالعه بیشتر »

🚖 زهرا سوار تاکسی شد.

❓ #کجای_قصه‌ی_ظهوری ؟! 8⃣1⃣ قسمت هجدهم 🚖 زهرا سوار تاکسی شد. حمید خیالش که راحت شد، گفت: می‌خوای یه جای خوب ببرمت؟ گفتم: کجا؟ گفت: می‌خوای الان کجا باشی که دلت حسابی وا شه؟ گفتم: خیلی وقته حرم امام رضا علیه السلام نرفتم. شش‌ماهی می‌شه از کشیکم گذشته، اما اوضاع مالی اجازه نمی‌ده برم. دلم واسه حرمش یه ذره شده. …

مطالعه بیشتر »

🕊 از پیشنهادش خوشم اومد.

❓ #کجای_قصه‌ی_ظهوری؟! 9⃣1⃣ قسمت نونزدهم 🕊 از پیشنهادش خوشم اومد. با ذوق گفتم: بیا یه جای خوب ببرمت تا بدونی امام‌زمانمون فراموش نشده و هنوز عاشقایی داره که جمعه‌ها به یادش ندبه می‌خونن. دستش را گرفتم و رفتیم طرف گلدسته امامزاده احمد. رو گنبد آجری، کلی کبوتر استراحت می‌کردند. صدای اذان از مناره‌های امامزاده توی شهر می‌پیچید. خوب موقعی رسیده …

مطالعه بیشتر »

حرفاش بارها توی ذهنم بالا و پایین می‌شد.

❓ #کجای_قصه‌ی_ظهوری؟! 0⃣2⃣ قسمت بیستم ⛅️ حرفاش بارها توی ذهنم بالا و پایین می‌شد. از مراسم زدیم بیرون. خنکای صبح، حالمون رو عوض کرد. یه نفس عمیق کشیدم که دوباره حمید، ضد‌حال زد! گفت: بین این بیست نفر، من یکی‌دو تا جوون بیشتر ندیدم. بقیه افراد مسن بودن. مگه نمی‌دونی لشکر امام‌زمان بیشترشون جوونن؟ مشکل از جوونای ما نیست، ما …

مطالعه بیشتر »