دوشنبه , مارس 16 2026

مطالب خوب و مفید

تفسیر نور آیه چهل و نه  سوره # توبه : وَمِنْهُمْ =از آنها مَنْ = کسی است که

تفسیر نور آیه چهل و نه  سوره # توبه :   وَمِنْهُمْ =از آنها مَنْ = کسی است که يَقُولُ = می گوید ائْذَنْ لِي = به من اجازه بده  (۱) وَلَا تَفْتِنِّي = و مرا به گناه مینداز أَلَا = آگاه باش فِي الْفِتْنَةِ = در فتنه سَقَطُوا = …

مطالعه بیشتر »

🔴 امام خامنه‌ای: «مبادا کسی تصور کند که رهبری یک نظری دارد

🔴 امام خامنه‌ای: «مبادا کسی تصور کند که رهبری یک نظری دارد که برخلاف آنچه که به عنوان نظر رسمی مطرح می‌شود، در خفا به بعضی از خواص و خلّصین، آن نظر را منتقل می‌کند که اجراء کنند؛ مطلقا چنین چیزی نیست. اگر کسی چنین تصور کند، تصور خطایی است؛ …

مطالعه بیشتر »

ندارد دختری اینگونه بابایی که من دارم یقین مریم ندارد این مسیحایی که من دارم

ندارد دختری اینگونه بابایی که من دارم یقین مریم ندارد این مسیحایی که من دارم در آغوشش میانِ آسمان‌ها سِیر می‌کردم ندارد عرش هم عرش معلایی که من دارم نه از من، نه علی اکبر، نه قاسم، نه عموعباس دل از خلق جهان برده دلارایی که من دارم شبی، یوسف …

مطالعه بیشتر »

حالا که برگشتی سرت پیکر ندارد بابا رقیه طاقتی دیگر ندارد

حالا که برگشتی سرت پیکر ندارد بابا رقیه طاقتی دیگر ندارد از بس که خورده سنگ و چوب و ضرب خنجر یک جای سالم این سر و حنجر ندارد سرخی چشمم را ببین از ضرب سیلی حوریه‌ات سویی به چشم تر ندارد ای گوشوار عرش! بنگر دخترت را گوشم شده …

مطالعه بیشتر »

نويد وصل پدر را به كاروان می‌داد به ماه، ماهِ سر نيزه را نشان می‌داد

نويد وصل پدر را به كاروان می‌داد به ماه، ماهِ سر نيزه را نشان می‌داد رقيه توليت آستانِ رأسِ شريف به ماه، اذن زيارت در آسمان می‌داد هزار حوريه از چادرش زمين مي‌ريخت اگر كه چادر خود را کمی تكان می‌داد رقيه دختر آقای مهربانی كه سرش به حامل سر …

مطالعه بیشتر »

خوش آمدی، گله‌ای نیست، بهترم مثلاً… شبیه قبل نشستی برابرم، مثلاً…

خوش آمدی، گله‌ای نیست، بهترم مثلاً… شبیه قبل نشستی برابرم، مثلاً… خیال می‌کنم اصلاً مدینه‌ایم هنوز بهشت چادر زهراست بسترم مثلاً دوباره مثل گذشته کشیده‌ای بابا خودت به دست خودت شانه بر سرم مثلاً نسوخته‌ست، نه… امشب به پات می‌ریزم خیال کن که همان نازدخترم مثلاً… بگو: فدای سرت، گوشواره …

مطالعه بیشتر »

به جرم اینکه ندارم پدر، زدند مرا شبیه مادرِ در پشتِ در، زدند مرا

به جرم اینکه ندارم پدر، زدند مرا شبیه مادرِ در پشتِ در، زدند مرا خبر نداشتم این‌ها چقدر نامردند خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا خدا كند كه عمویم ندیده باشد، چون پدر درست همین دور و بر زدند مرا پدر! وقت غذا تازیانه می‌آمد نه ظهر و شام، …

مطالعه بیشتر »

«اصلاً رقیه نه، به خدا دختر خودت یک شب میان کوچه بماند چه‌ می‌کنی؟»

«اصلاً رقیه نه، به خدا دختر خودت یک شب میان کوچه بماند چه‌ می‌کنی؟» در بین ازدحام و شلوغی بترسد و یک تن به او کمک نرساند چه‌ می‌کنی؟ اصلاً خیال کن که کسی دختر تورا در بین جمعیت بکشاند چه می‌کنی؟ یاکه خدانکرده کسی روی صورتش سیلی محکمی بنشاند …

مطالعه بیشتر »

خورشيدِ من‌ آمدی شبانه قدری بغلم کن عاشقانه

خورشيدِ من‌ آمدی شبانه قدری بغلم کن عاشقانه نشناختمت در اول‌ کار نفرین خدا به این زمانه کی زیر گلوت را عزیزم اینطور بریده ناشیانه تقصیر حرارت تنور است این سوختگی‌ زیر چانه امروز شبیه موی تو سوخت آن موی بلند دخترانه اوضاع مناسبی ندارم چه خوب که آمدی شبانه …

مطالعه بیشتر »