«اصلاً رقیه نه، به خدا دختر خودت یک شب میان کوچه بماند چه میکنی؟» در بین ازدحام و شلوغی بترسد و یک تن به او کمک نرساند چه میکنی؟ اصلاً خیال کن که کسی دختر تورا در بین جمعیت بکشاند چه میکنی؟ یاکه خدانکرده کسی روی صورتش سیلی محکمی بنشاند …
مطالعه بیشتر »خورشيدِ من آمدی شبانه قدری بغلم کن عاشقانه
خورشيدِ من آمدی شبانه قدری بغلم کن عاشقانه نشناختمت در اول کار نفرین خدا به این زمانه کی زیر گلوت را عزیزم اینطور بریده ناشیانه تقصیر حرارت تنور است این سوختگی زیر چانه امروز شبیه موی تو سوخت آن موی بلند دخترانه اوضاع مناسبی ندارم چه خوب که آمدی شبانه …
مطالعه بیشتر »در پِیات چهل منزل، سخت جستجو کردم از قفایِ هر نیزه با تو گفتگو کردم
در پِیات چهل منزل، سخت جستجو کردم از قفایِ هر نیزه با تو گفتگو کردم سایهات ز روی نِی، بوده بر سرم بابا هر کسی یتیمم گفت، سوی نیزه رو کردم بعد عصر عاشورا، غصه آنقَدَر خوردم خنده در دهانم مُرد، گریه در گلو کردم کُهنه معجرِ خود را، ای …
مطالعه بیشتر »بابا خوشآمدی دیر آمدی به دیدنم اما خوشآمدی
بابا خوشآمدی دیر آمدی به دیدنم اما خوشآمدی اینجا خرابه است ایخاکی! ایمسافر صحرا! خوشآمدی ویراننشین شدم مهمان من! برای تماشا خوشآمدی تنهاترین من حالا به دیدن من تنها خوشآمدی! هرچند بیسری اما مشخص است سراپا، خوشآمدی در دشت دیدمش پس در مقام زائر زهرا خوشآمدی بغضم امان نداد حرفی …
مطالعه بیشتر »تو را آوردهام اینجا که مهمان خودم باشی شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی
تو را آوردهام اینجا که مهمان خودم باشی شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی من از تاریکی شبهای این ویرانه میترسم تو را آوردهام خورشید تابان خودم باشی پدر نزدیک بود امشب کنیز خانهای باشم به تو حق میدهم پاره گریبان خودم باشی اگر چه عمه دلتنگ است، امّا …
مطالعه بیشتر »دستت کجاست تا که بگیری به بر مرا؟ یا لطف کن بگیر به بر یا بِبَر مرا
دستت کجاست تا که بگیری به بر مرا؟ یا لطف کن بگیر به بر یا بِبَر مرا آن سنگدل که خواست سرت را جدا کند ای کاش کشته بود ز تو زودتر مرا آن طایرم که واشدن پَر ندیدهام صیّادِ دون، شکست همه بال و پر مرا مرهون عمه هستم …
مطالعه بیشتر »آیینهدار زینب و زهرا رقیه کوچکترین انسیة الحورا رقیه
آیینهدار زینب و زهرا رقیه کوچکترین انسیة الحورا رقیه پشت سرش بیشک دعای پنج تن بود آدم اگر میگفت اول یا رقیه خورشید در منظومهی عشق حسینی صد سال نوری راه دارد تا رقیه جا داشت روی شانهی کعبه اباالفضل جا داشت روی شانهی سقا رقیه آرامتر از هر زمانی …
مطالعه بیشتر »ابری گذشت و گفت که دریا رقیه است طوفان وزید و گفت که صحرا رقیه است
ابری گذشت و گفت که دریا رقیه است طوفان وزید و گفت که صحرا رقیه است کوهی قیام کرد و به طوفان و ابر گفت این کوه، این شکوه، همانا رقیه است رد شد نسیم و گفت که من روح بخشم و اثبات میکنم که مسیحا رقیه است در کوی …
مطالعه بیشتر »دختری آمد از قبیله ی عشق نذر راهش سبد سبد احساس
دختری آمد از قبیله ی عشق نذر راهش سبد سبد احساس عالمی غرق شور لبخندش کاشف الکرب حضرت عباس جبریل آمده که از حالا بین این خانه نوکرش باشد پدر او حسینفاطمه و ام اسحاق مادرش باشد مادرش از عطا و لطف خدا دختری ماهپاره آورده عمه جان هم به …
مطالعه بیشتر »مینویسم بنام یا رزاق تا بگویم کلامی از خلاق
مینویسم بنام یا رزاق تا بگویم کلامی از خلاق خلقتی بس بزرگ و نورانی در حریمِ عظیمِ انسانی در حریمِ حرم، حریمِ حسین مریمی دیگر از شمیم حسین نفَسم حبس مانده در صدرم چه بگویم ز لَيلةُ القدرم شعرِ مدحِ رقیه ممکن نیست وصف و شرحِ رقیه ممکن نیست چون …
مطالعه بیشتر »
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم