#خشم
از فرماندهان دفاع مقدس بود. خاطره تكان دهنده اي تعريف كرد وگفت: شب يكي از عملياتها، فرمانده ما نيروها را توجيه كرد و دستور حركت داد. او به معاون گردان گفت: جلوتر از بقيه، بدون وقفه حركت كنيد تا به آن تپه هاي روبرو برسيد.
من سرستون در كنار معاون گردان بودم. آخر شب وقتي به نيمه مسير رسيديم، حاج رحيم صفوی (معاون سپاه)و چند نفر از همراهانش مقابل ستون گردان ما قرار گرفتند وگفتند: برويد داخل اين سنگرها پناه بگيريد، حجم آتش دشمن بسيار سنگين است و امكان پيشروي وجود ندارد.
حاج رحيم دستور را صادر كرد و با همراهانش از آنجا دور شد. ما هم در سنگرهاي كنار مسير مستقر شديم. لحظاتي بعد فرمانده گردان با عصبانيت جلو آمد و فرياد كشيد: مگه نگفتم بدون توقف حركت كنيد؟
معاونش كه يك سيد بسيار دوست داشتني بود از جا بلند شد كه دستور حاج رحيم را بگويد، اما فرمانده گردان تا در مقابل او قرار گرفت بي مقدمه كشيده محكمي به صورت او زد، طوري كه اين سيد به زمين خورد!
من در نور منورها اين صحنه را ديدم و از سنگر بيرون پريدم و به فرمانده گردان گفتم: حاجی، ما داشتيم مي رفتيم، حاج رحيم صفوي جلوي ستون رو گرفت و دستور توقف داد و…
فرمانده گردان كه هنوز خشمگین بود، حرفي نزد وتنهايي کمی جلو رفت. خيلي از سنگرها دور نشده بود كه خمپاره اي كنار او به زمين نشست!
دويدم به سمت او. مجروح شده بود. كمكش كردم تا به عقب بيايد. امدادگر را صدا زدم. بچه ها چراغ قوه روشن كردند. تنها مجروحيت او اين بود كه دست راستش از مچ قطع شده بود!
بعدها تمام بچه هاي گردان را جمع كرد و جلوي همه از معاون خودش معذرت خواهي كرد و حتي خواست پاي او را ببوسد.
فرمانده جلوي ما، دستش را بالا آورد و گفت: روایت است وقتی عصبانی هستی شیطان در کنار توست.
خوب ببينيد، دستي كه به خاطر خشم بي مورد صاحبش به گوش يك سيد اولاد پيغمبر بخورد، بايد بريده شود…
يكي دو سال بعد، هم آن فرمانده، هم معاونش به كاروان شهدا ملحق شدند. اما خاطره خشم او را هيچگاه فراموش نمي كنيم…
📙زنگ حساب اثر جدید گروه شهید هادی. به زودی.
✅این کتاب این هفته رفت برای صدور مجوز، ان شاءالله به زودی منتشر خواهدشد.
با شهید ابراهیم هادی همراه باشید👇
https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم





