سه‌شنبه , مارس 17 2026

رفته بودم زورخانه حاج حسن، تمام ورزشکارها یکی یکی

رفته بودم زورخانه حاج حسن، تمام ورزشکارها یکی یکی لنگ بستند و داخل گود آمدند.
قبل از شروع ورزش، حاج حسن گفت: ناز نفس آقا ابراهیم صلوات.
ابراهیم هم شروع کرد این شعر را با صدای بلند خواند، در حالی که چشمانش را بسته بود و در حال و هوای خودش سیر میکرد.

شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عاشقی مستانه فرمود
اگر دوزخ به زیر پوست داری
نسوزی چون علی رادوست داری
اگر مهر علی درسینه ات نیست
بسوزی گر هزاران پوست داری

گاهی وقتها نیز، قبل از شروع ورزش، چند بیتی از اشعار پند آموز را می خواند که بسیار زیبا بود. این اشعار را در هیئت نیز از او شنیده بودم

حال دنیا را چو پرسـیدم من از فرزانه‌ای
گفت: یا آب اسـت یا خاک است یا پروانه‌ای!
گفتمـش: احوال عمـرم را بگو این عمر چیست؟
گفت: یا برق اسـت یا باد است یا افسانه‌ای!
گفتمـش: اینها که می‌بـینی چرا دل بسته‌اند؟
گفت: یا خوابند یا مـستند یا دیوانه‌ای!
گفتمش: احوال جانم را پس از مردن بگو
گفت: یا باغ اسـت یا نار اسـت یا ویرانه‌ای

📙مصاحبه با یکی از دوستان شهید ابراهیم هادی.

با شهید ابراهیم هادی همراه باشید👇
https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63

   

دیدگاهتان را بنویسید