جمعه , فوریه 20 2026

تو را آورده‌ام اینجا که مهمان خودم باشی شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی

تو را آورده‌ام اینجا که مهمان خودم باشی
شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی

من از تاریکی شب‌‌های این ویرانه می‌ترسم
تو را آورده‌ام خورشید تابان خودم باشی

پدر نزدیک بود امشب کنیز خانه‌ای باشم
به تو حق می‌دهم پاره گریبان خودم باشی

اگر چه عمه دلتنگ است، امّا عمه هم راضی‌ست
که تو این چند ساعت را به دامان خودم باشی

ازین پنجاه سال تو سه سالش قسمت ما شد
یک امشب را نمی‌خواهی پدر جان خودم باشی؟!

سرت افتاد و دستی از محاسن‌ها بلندت کرد
بیا خب میهمان کنج ویران خودم باشی

سرت را وقت قرآن خواندنت بر طشت کوبیدند
تو باید بعد ازین قاری قرآن خودم باشی

کنار تو که از انگشتر و خلخال صحبت کرد؟!
فقط می‌خواستم امشب پریشان خودم باشی
::
اگر چه این لبی که ریخته بوسیدنش سخت است
تقلّا می‌کنم یک بوسه مهمان خودم باشی

✍️ #علی_اکبر_لطیفیان

________________________
#حضرت_رقیه
#قواعدالخطابه_خراسان
کانال تخصصی اصول و محتوای سخنرانی دینی
https://eitaa.com/qawaeidialkhitabh
┈••••✾•📚قواعدالخطابه خراسان📚┈••••✾•

   

دیدگاهتان را بنویسید