💌 #روایت_دیدار | سرباز کوچک
📝 خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای حاضر در دیدار با رهبر انقلاب در روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و سالگرد شهید سلیمانی در حسینیه امام خمینی(ره)؛ ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
🔻 سیدمحمدیاسین لباس نظامی پوشیده و نشسته کناردست من. نگاهش به دوربین عکاسهاست و تا نزدیک میآیند، روی پاهای کوچکش بلند میشود. عکس دایی دانشمندش، شهید سیدامیرحسین فقهی، را از مادر میگیرد و رو به لنز دوربین نگه میدارد. خیلی زود حوصلهاش سر میرود و دستهایش را دور گردن مادر حلقه میکند: «پا شو بریم مامان. من خوابم میاد.»
مادرش آرام بیخ گوش او میگوید: «دورت بگردم. الان نمیتونیم بریم. چند تا صلوات بفرستی، رفتیم.» بعد سرش را جلو میآورد و رو به من میگوید: «اونقدر ذوق داشت بیاد که من رو مجبور کرد نصفهروزه براش لباس نظامی تهیه کنم. گفت من سرباز آقام. باید جلوش لباس سربازها رو بپوشم.»
پسرک با برگهای که سرود حاجقاسم را روی آن چاپ کردهاند، موشک میسازد؛ ولی گوشش به ماست. دستی روی سرش میکشم و به او «ماشاءالله» میگویم.
صحبتهای حضرت آقا میرسد به توبیخ اغتشاشگرانی که اخیراً خودشان را پشتسر کاسبهای دغدغهمند و حامی نظام قایم کردهاند. یکباره صدای جمعیت همراه مشتهای گرهکرده، بالا میرود: «مرگ بر منافق!»
پسرک دوباره روی پا بلند میشود و با هیجان از مادرش میپرسد: «منافق یعنی چی؟» مادر میگوید: «منافق یعنی کسی که جلوی روت میگه دوستته، ولی از پشت بهت ضربه میزنه.» پسرک کمی فکر میکند و دوباره مشغول موشکبازی میشود. سرباز حضرت آقا همیشه حواسش جمع است؛ حتی اگر خسته باشد.
✍🏼 فاطمه طوسی
🗓 شماره ۴
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📱 @khamenei_reyhaneh
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم




