داستان جالب از جنگ ۱۲ روزه
روزای اول جنگ، در یکی از مراکز سپاه، یه خودرو نظامی هدف قرار میگیره،
برای جابجایی نیاز به جرثقیل بوده و جرثقیل سپاه نبوده.
به یه راننده جرثقیل خصوصی زنگ میزنن و ازش میخوان این کارو انجام بده.
این راننده ظاهر انقلابی نداشته و… وقتی میاد میگه من برای جابجایی سی میلیون میگیرم.
خیلی باهاش حرف میزنن که کمتر بگیره.
راننده آخرش راضی میشه به ۲۰ میلیون.
وسطای کار تشنه میشه و از بچهها میخواد براش آب بیارن.
آب براش میارن، یه مقدار میخوره.
ازشون میپرسه آب خنکتر و بهتر ندارید؟
شما خودتون از این آب میخورید؟
اونام میگن همینه، همهمون از همین آب استفاده میکنیم.
میگه شما واقعاً با این امکانات و با این آب دارید میجنگید!!؟
میگن آره.
خلاصه مشغول کار میشه، وقتی تموم میشه و بچههای سپاه میخوان براش پول واریز کنن، میگه من پول نمیخوام و میره.
فرداش دوباره برمیگرده.
بهش میگن چی شد؟! تو دیروز به زور اومدی اینجا، الان…
میگه دیشب رفتم خونه و این داستانو برا مادرم تعریف کردم. وقتی شنید شما تو چه شرایطی دارین میجنگین، بهم گفت هر موقع کاری داشتن باید براشون انجام بدی و هیچ پولی ازشون نگیری، وگرنه شیرمو حلالت نمیکنم.
حالا هم شما هر کاری داشتید من در خدمتم.
خلاصه، تا چند روز بعد حضور داشت تا یه لانچر هدف حمله پهپادی قرار میگیره و دوباره جرثقیل نیاز میشه.
زنگ میزنن و فوراً خودش رو میرسونه و در حین انجام کار، هدف حمله پهپادی قرار میگیره و به شهادت میرسه!
#شهیدمحمددالوند
با شهید ابراهیم هادی همراه باشید👇
https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم




