همین یکی دو سال قبل بود که در ایام ماه مبارک رمضان، غذای متبرک حضرتی را برای افطار در مناطق مختلف مشهد و اطراف مشهد پخش میکردیم. آن روز ماشین پر از پک افطار را به یکی از محلههای مرفه مشهد بردیم. دوستان ما گفتند: مرفهین مشهد نیز مجاورین امام رضا هستند و حق دارند از عنایات حضرت بهرهمند شوند.
یک خیابان را به طور کامل پذیرایی کردیم. چند بسته غذا داخل ماشین مانده بود. داخل یک کوچه رفتیم. نگاه کردم و دیدم چندین خانه است و فقط سه تا پک افطار مانده.
خانه مجاور ما ده واحد آپارتمان بود و بقیه هم خانه های چندطبقه، فقط خانه روبرو، یک ویلای بزرگ یک طبقه بود.
به یکی از همراهان گفتم من خسته شدم. این سه تا را به همان خانه روبرو تحویل بده و برویم.
او پیاده شد و با لباس خادمی حضرت به سمت آن خانه رفت و زنگ زد. من هم داخل ماشین نشسته بودم.
خانم بدحجابی دم در آمد و با صدای بلند شروع به داد و بیداد کرد!
از ماشین پیاده شدم و جلو رفتم و گفتم: خانم چی شده؟ ما از طرف امام رضا اومدیم و برای شما سه تا بسته افطاری و غذای حضرتی آوردیم، کار بدی کردیم؟!
یک دفعه این خانم ساکت شد، یک نگاه به من کرد یک نگاه به بستههای افطاری که در دست همکارم بود.
چند لحظه ای ساکت شد و یک باره اشک از چشمانش جاری شد و گفت: قربون امام رضا برم، پس شما رو فرستاد برای آشتی کنون! بعد هم غذاها را تحویل گرفت.
تعجب کردم و گفتم: نفهمیدم شما چرا داد و بیداد میکردید؟ آشتی کنون چیه؟!
گفت من هفته قبل آمده بودم برای زیارت امام رضا، چادرم را از کیفم درآوردم و جلوی حرم سرم کردم، اما یکی از خدام حرم خیلی بد با من صحبت کرد و جلوی همه گفت جای شما اینجا نیست.
من هم عصبانی شدم و با او دعوا کردم. همکاران شما آمدند و دعوا رو فیصله دادند. من هم برگشتم و دیگه حرم نرفتم وگفتم: امام رضا با شما قهر کردم و دیگه حرم نمیآیم، مگر اینکه خودت برای آشتی اقدام کنی.
امروز که همکار شما را پشت در دیدم فکر کردم برای پیگیری آن دعوا آمده، با خودم گفتم اینها چطور منزل من را پیدا کردند؟! برای همین عصبانی شدم.
اما حالا میفهمم آقا شما را فرستاده برای آشتی کنان. قربان امام رضا برم. فردا حتما میام حرم.
مصاحبه هفته قبل با یکی از مسئولین حرم مطهر رضوی.
با شهید ابراهیم هادی همراه باشید👇
https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم




