جمعه , فوریه 20 2026

عاشق چیز بزرگتر شو فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ

نهج البلاغه
حکمت ۳۱
بخش ۱

عاشق چیز بزرگتر شو
فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ

توضیح ساده:
فَ: پس مَنِ: کسی که اشْتَاقَ: اشتیاق داشته باشه إِلَى: به الْجَنَّةِ: بهشت، یعنی دلش بخواد به بهشت برسه. سَلا: بی خیال  میشه، فراموش میکنه و دل میکنه عَنِ: از الشَّهَوَاتِ: شهوت‌ها، هوس‌ها.
یعنی کسی که به بهشت دل‌بسته باشه، دیگه راحت از خوشی‌های زودگذر دنیا می‌گذره.
شوق بهشت آدمو سبک می‌کنه،
آدمی که دلش پر از شوق بهشته، دیگه شهوت و هوسای سرکش جلو چشمش رنگی ندارن؛ مثل کسی که تشنه‌ست و فقط چشمش دنبال آب زلاله، دیگه با قطره‌های گل‌آلود قانع نمی‌شه.
یا مثل بچه‌ای که وقتی چشمش به یه سیب سرخ می افته دیگه پیاز گندیده رو پرت می‌کنه یه گوشه ای.
امام می‌فرماد صبر از «شوق» میاد. این خیلی عجیبه! ما فکر می‌کنیم صبر یعنی تحملِ تلخی، اما امام می‌گه صبر یعنی داشتنِ یه «رویای شیرین».
پس صبر، تلخ نیست اگه با «شوق» همراه باشه. مثل مادری که سختیِ ۹ ماه بارداری رو با شوقِ دیدنِ روی بچه‌اش تحمل می‌کنه. اون سختی دیگه درد نیست، عشقه.
کسی که داره برای کنکور درس می‌خونه یا برای رسیدن به یه تخصصِ سخت شب‌زنده‌داری می‌کنه، چطوری صبر می‌کنه؟ چون «شوقِ» اون لحظه‌ی قبولی رو داره.
بهمین خاطر وقتی شوقِ «بهشت» (که نمادِ آرامشِ مطلق و لبخندِ خداست) توی دلت باشه، دیگه «شهوت‌ها» (یعنی لذت‌های کوچیک و زهرآلود) از چشمت می‌افته.
پس کلاً در نگاه امام شوق هست که مایه صبوری می‌شه و صبوری زاده شوقه،و اگه کسی دنبال اینه که آدم صبوری باشه باید یه شوقی در سر داشته باشه.
حتماً دیدی کسی رو که رژیم می‌گیره چون شوق سلامتی یا یه اندام ایده آل رو داره، وقتی بهش شیرینی تعارف می‌کنی، می‌گه نه! نه اینکه میل نداره، بلکه چون شوق اون «سیب سرخِ» سلامتی و اندام خوش رو در سر داره، بهمین خاطر این «پیاز گندیده» و قندِ مصنوعی دیگه براش جذابیتی نداره.
حالا کسی هم که شوق و اشتیاق بهشت رو داشته باشه دیگه دروغ گفتن یا حق‌خوری برای یه قرون پولِ بیشتر، به نظرش خیلی بی‌کلاس و چیپ میاد!
یا «شوقِ» داشتنِ یه زندگیِ پاک و یه عشقِ عمیق تو زندگی باعث می‌شه هوس‌های گذرا رو مثل همون پیاز گندیده پرت کنی یه گوشه.
یا توی محیط کار: رئیست بهت پیشنهاد می‌ده که با یه امضای صوری، یه پولی به جیب بزنی. اینجا اگه «شوقِ» رضایتِ خدا و نونِ حلال توی دلت باشه، به اون پول پشت پا می‌زنی. این یعنی «سَلا عَنِ الشَّهَواتِ» یعنی بی‌خیالِ هوس‌ها شدی.
یا توی فضای مجازی: وقتی داری می‌چرخی و به یه محتوای زرد یا به صحنه مستهجن می رسی، اگه شوقِ این رو داشته باشی که روحت رو آلوده نکنی، خیلی راحت ازش رد می‌شی. چون چشمت به یه چیزِ بزرگتره.
پس شوق به بهشت نتیجش میشه صبوری و صبوری ریشش میشه شوق به بهشت، و البته «بهشت» رو هم با توجه به نمونه‌هایی که آوردم فقط اون دنیایی نباید ببینی.
بهشت یعنی اون هدف بزرگی که داری، یعنی اون نسخه‌ی بهتری از خودت که دوست داری باشی، یعنی اون آرامش عمیق و موندگار.
بازم بزار چند تا نمونه بگم که برات روشن و روشن‌تر بشه:
فرض کن تو یه رابطه هستی که برات مقدسه و مثل بهشتته. وقتی واقعاً عاشق طرفت باشی و اون «بهشتِ دو نفره» برات ارزش داشته باشه، دیگه چشم‌چرونی تو خیابون یا پرسه‌های هوس آلود و بیخودی تو فضای مجازی (که همون شهوات و هوس‌های دم‌دستی هستن) برات جذابیتی نداره. نه اینکه زور بزنی انجامشون ندی‌ها، کلاً «بی خیال» می‌شی؛ یعنی دلت ازشون کنده می‌شه. چون چشمت به یه چیز خیلی قشنگ‌تر افتاده.

فکر کن داری برای کنکور یا یه پروژه‌ی کاری بزرگ که رویای زندگیته تلاش می‌کنی. اون لحظه‌ای که خودت رو تو قله می‌بینی، اون تصویر برات حکم «بهشت» رو داره. وقتی اون شوق تو دلت باشه، دیگه ول‌گردی تو اینستاگرام، تا لنگ ظهر خوابیدن یا وقت تلف کردن با آدم‌های سمی (که میل‌های مقطعی هستن) دیگه بهت مزه نمی‌ده. چون شیرینیِ اون هدف بزرگ، مزه‌ی این لذت‌های کوچیک و الکی رو از بین برده.
یا کسی که طعمِ داشتنِ یه بدن سالم و روحِ آروم رو چشیده باشه، دیگه به این راحتی با یه فست‌فودِ چرب یا یه عادتِ بد (مثل سیگار یا قلیون) خام نمی‌شه. اون آدم «مشتاقِ» اون حالِ خوبه، برای همین وقتی بقیه دارن تو هوس‌های لحظه‌ای غرق می‌شن، اون با یه لبخند از کنارشون رد می‌شه.
خیلی از ماها تشنه‌ی توجه بقیه‌ایم. دوست داریم لایک بگیریم، تایید بشیم، بگن چقدر فلانی خفنه. این «شهوتِ دیده شدن» بدجوری آدم رو بنده‌ی نظر بقیه می‌کنه.
اما اون لحظه‌ای که طعمِ بهشتِ عزت‌نفس رو می‌چشی (یعنی وقتی واقعاً خودت رو دوست داری و با خودت در صلحی)، دیگه اون «نیاز به تایید» از بین می‌ره. دیگه برات مهم نیست فلان کس چی فکر می‌کنه یا پشت سرت چی می‌گن. وقتی به اون بهشتِ درونی مشتاق بشی، دیگه برای جلب توجه بقیه خودت رو کوچیک نمی‌کنی. این یعنی «سَلا عَنِ الشَّهَوات» در مدرن‌ترین حالتش!
توی این دنیایی که همه دنبال شلوغ‌بازی و پارتی و دورهمی‌های پوچ هستن (که یه جور شهوتِ فرار از خوده)، اگه یه بار بتونی با خودت خلوت کنی و اون بهشتِ آرامشِ سکوت رو تجربه کنی، دیگه این شلوغی‌های الکی برات «بی‌مزه» می‌شه.
دیدی بعضی‌ها چقدر آروم و متین هستن؟ اونا یه چیزی تهِ دلشون دارن که با هیچ مهمونی و موزیک بلندی عوضش نمی‌کنن. اونا چشیدن که لذتِ یک فنجون چای در آرامشِ محض، می‌ارزه به هزار تا هیاهوی توخالی.
یا گاهی اوقات ما شهوتِ «انتقام» داریم. دلمون می‌خواد طرف رو با خاک یکسان کنیم، جوابش رو بدیم، بهش بفهمونیم که کی هستیم. این یه جور هوسِ روانیه.
اما اگه یه بار اون بهشتِ رها کردن و بخشیدن رو تجربه کنی، اون سبکیِ عجیبی که بعد از گذشتن به آدم دست می‌ده، دیگه اون حسِ انتقام از چشمت می‌افته. می‌گی: «حیفِ دلِ من نیست که با فکرِ این آدمِ سمی کثیف بشه؟» وقتی مشتاقِ اون سبکیِ بهشتی باشی، دیگه کینه به دلت راه نمی‌دی.
توی دورانی که همه دنبال تجملات و پز دادن و داشتنِ آخرین مدلِ گوشی و ماشین هستن و شهوتِ داشتن دارن، اگه یه بار لذتِ بهشتِ سادگی و اصالت رو بچشی، دیگه از این مسابقه‌ی بی‌پایانِ مصرف‌گرایی میای بیرون.
وقتی می‌فهمی که حالِ خوبت به مارکِ لباست نیست، بلکه به عمقِ نگاهته، دیگه اون عطشِ سیری‌ناپذیرِ خریدن و انبار کردن فروکش می‌کنه. انگار یه بارِ سنگین رو از روی دوشت زمین می‌ذاری.
ببین رفیق، مشکل ما اینه که یادمون رفته «بهشت» چیه. وقتی آدم هدفِ بزرگ نداشته باشه، وقتی افق دیدش کوتاه باشه، خب معلومه که هر لذتِ کوچیک و دم‌دستی‌ای براش جذاب می‌شه.
این حکمت نمی‌گه:
با هوس‌ها بجنگ.
می‌گه:
عاشق چیز بزرگ‌تر شو.
این حکمت داره می‌گه: «اگه می‌خوای از شرِ عادت‌های بدت خلاص بشی، باهاشون نجنگ! به جاش برو یه عشقِ بزرگتر پیدا کن. یه بهشت برا خودت بساز.» وقتی عاشقِ نور بشی، دیگه از تاریکی می‌ترسی، نه اینکه مجبور باشی توش نمونی.
ببین، این حکمتِ امام (ع) اصلاً نمی‌خواد به ما زور بگه که «لذت نبر»! برعکس، می‌گه برو دنبال «ابرلذت». می‌گه این لذت‌های کوچیک و زپرتی رو ول کن چون دارن جلوی رسیدنت به اون لذتِ غول‌آسای واقعی رو می‌گیرن.
مثل این می‌مونه که یه نفر بخواد بهت یه شمشِ طلا بده، ولی تو دستت پر از ریگ و کلوخ باشه و نخوای دستت رو خالی کنی!
می‌گه دستت رو از اون کلوخ‌ها (شهوت‌های پوچ) خالی کن تا بتونی اون طلا (بهشت) رو بگیری.
دل که مقصد عالی پیدا کنه،
انتخاب‌ها آسون می‌شن.
وسوسه‌ها ضعیف می‌شن.
و آدم آروم‌تر می‌شه.
سبک‌تر می‌شه.
و واقعی‌تر زندگی می‌کنه.
خلاصه، وقتی دلت گیرِ یه جایِ بلند باشه، دیگه پات تو لجن‌زارهای کوچیک گیر نمی‌کنه،
و همین جا نتیجه بگیریم که شوق و اشتیاق یکی از زمینه‌های صبر و صبوریه و همین صبر و صبوری یکی از پایه‌های ایمانه به همین خاطر وقتی کسی از امام ع درباره ایمان پرسید فرمود: ایمان بر چهار پایه سواره و اولین اونها صبره، و صبر هم چهار شاخه داره، و اولین اونها شوق و اشتیاقه.
یعنی ایمان می‌خوای باید صبر داشته باشی، و اگه صبر می‌خوای باید شوق داشته باشی.
یا بگو شوق نتیجه‌اش می‌شه صبر و صبر نتیجه‌اش میشه ایمان.

   

دیدگاهتان را بنویسید