جمعه , فوریه 20 2026

🧶جمع کردن این همه تلاطم سخت است

🔰*کلمه جادویی*

🧶جمع کردن این همه تلاطم سخت است
آنهم وقتی که تلاطم و طوفان، پایش را آنقدر از گلیمش درازتر کرده و سرزمین ها را درنوردیده و فتح کرده که دیگر فاصله ای نمی توانی بگذاری بین دنیای درون و بیرون! بیرونت تلاطم و درونت هم تلاطم! حالا حسابش را بکن که بخواهی این همه را بریزی درون واژه ها! درست شبیه این می ماند که غول بزرگی را بخواهی بچپانی داخل یک چراغ! شکی نیست که آن چراغ حتما که باید جادویی باشد و این واژه هایی هم که قرار است تلاطم ها را درونشان بچپانی هم جادویی! پس دستمال قدرت باید بست بر بازوی قلم و وردی خواند بر واژگان پرتوان تا برسند به داد این ناتوان!🧣

⚖️اگرچه این روزها و بعد از آن 22 وم نیمه زمستان، داریم آرامش بعد از طوفان را می گذرانیم! اگرچه یک ماهی را پر بودیم از تهدید و ارعاب و تنهایی و تنش و مرگ و سوگ! پر بودیم از تصویری که از آینده ای مبهم و سیاه بود! پر بودیم از هجوم نیروهای شر و شیطانی به عمق این حرم! به عمق ذهن ها و قلب ها و داشتیم یکی یکی عیارسنجی میشدیم تا باهم بشویم یک ملت میزان! ترازو! طراز …

🚢اما این آرامش دیری نمی پاید و باز ما طوفان ها در راه داریم و تلاطم ها و باید برسانیم خودمان را به کشتی ایمانمان و زود تعمیر کنیم آسیب هایش را! باز باید بادبان ها را بکشیم و قرآنها را بنشانیم پشت فرمان و فریاد برآوریم که “ای ناخدا بران” !

🗺فرجه ای داریم کوتاه تا همه داستان ها را بهم ببافیم! ما باید همه داستان ها را بهم ببافیم! دیگر هیچ داستانی مستقل از دیگری نیست! دیگر هیچ احساسی تنها نیست! داستان زندگی من و تو و او بهم ربط دارد! داستان تاریخ دیروز و امروز و فردا و اینجا و آنجاها دیگر یکی است! دنیا در آستانه بیگ بنگ عظیم دیگری و شاید پایانی است!

و من! که صبح می روم و عصر می آیم. کارم هرچه که هست مهم نیست! یک کار اصلی بیشتر ندارم: پیوستگی! مهروزی! عشق دمیدن و محبت ورزیدن! بیشتر باید یادش گرفت! این چوب جادویی را بیشتر باید شناخت! هرچه به سمت یکی شدن برویم یعنی توحید! دنیا تشتت را پس می‌زند و توحید می خواهد! آدمهای متشتت و افکار آشوب زده و مردد حذف خواهند شد!
دو نیرو خواهد ماند که هیچ وسط و میانه ای ندارد! همه را پس می‌زند!
*دونیرو: شر مطلق و خیر مطلق!*
و ایندو نیز در نبرد پایانی بهم می آویزند و درهم می ریزند! یکی در دیگری ذوب می شود و به توحید می رسد!
دنیا دوگانه را نیز نخواهد پذیرفت تا چه رسد به چندگانگی را …
*فردا ازآن یک است و تنها یک*

من صبح می روم و عصر می آیم
در میان آدمهای جدا جدا!
آدمهایی که هرکداممان گمان کرده ایم جداییم و بهتر از بقیه ها!
این خودبزرگ بینی شیطانی!
این توهم و این بی سر و سامانی!
فرصتی داریم حالا برای تعمیر کشتی هایمان!
برای تعمیر دوئیت ها و سه ئیت ها و چندئیت ها …
برای آن میل عجیبِ پیل افکن، به مقصدِ دیده شدن! برای آن خودنمایی جانسوز و آدمیت سوز! برای آن قدرت طلبی که کرده در تمام دل ها جلوس! همانی که تجزیه می کند آدمها و موجودات را از هم!
همانی که حتی ذهن و قلب را هم تجزیه می کند درون یک آدم!
این روزنه عظیم را باید پر کرد! و مصالحش هر چیزی نمی تواند باشد! مصالح مخصوص می خواهد! مصالحی محکم تر از بتن و سیمان و کوه های سرکشیده به آسمان! مصالحی از جنس ایمان های آخرالزمان!

*جمع کردن این همه تلاطم سخت است و من تنها چنگ زدم به ناخدای این روزها! کلمه توحید! کلمت الله …! این است همان چراغ جادویی! این است همان کلمه جادویی! همه تلاطم ها را می ریزیم در آن*

✍️ بانو زهراکیایی

✅@afsarsalamati

   

دیدگاهتان را بنویسید