طنين خطبهاش انگار در صفّين و گوش نهروان پيچيد…
📆 بخش «امین» شعر و ادب فارسی رسانهی KHAMENEI.IR، به مناسبت سالروز وفات حضرت زینب کبری سلاماللهعلیها، در مجموعهی «#آیینۀ_صبر» (اشعاری در رثای حضرت زینب(س))، شعری را که آقای علیرضا رجبعلیزادۀ کاشانی در دیدار سال ۱۴۰۳ خواند، منتشر میکند:
▪️سپس روز از نفس افتاد و راوی گفت آوای اذان پيچيد…
صدا آری صدای زخمی زن در گلوی آسمان پيچيد
▪️صدا اما صدايی چون صدای غربت مولا كه راوی گفت
طنين خطبهاش انگار در صفّين و گوش نهروان پيچيد
▪️نفسها حبس شد در سينه، خم شد شانههای زير بار شرم
صدا تا در سكوت سربی و سنگين زنگ اشتران پيچيد
▪️و امّا بعد با انگشت سويی را نشان میداد و راوی گفت
كه از آن سو چه بوی سيب سرخی در مشام كاروان پيچيد
▪️الا سرهای در پستوی دكّانهای بيعاری به خود سرگرم
كه باری با شما سودای زر طوماری از سود و زيان پيچيد
▪️شمايان! با شمايم! سايهمردانِ شراب و شعر و شمشير آی
كه نقل ننگتان هفتاد منزل در دهان اين و آن پيچيد
▪️بپرس آيا كجا بوديد وقتی رود رود آب… راوی گفت:
شنيدم؟ يا كه ديدم؟ مثل دود آه من تا بيكران پيچيد
▪️كجا بوديد وقتی شيهۀ خونين آن اسب غيور از دور
ميان دشنۀ دشنام و تير طعنه و زخم زبان پيچيد؟
▪️خبــر آن دستهای روی خاکافتادۀ چون پيچك سرویست
كه دور از آب، دورِ ساقۀ تنهای دست باغبان پيچيد
▪️خبر آری خبر ماييم در زنجير و راه، اين راه ناهموار
كه با هر پيچ وخم وادی به وادی پا به پای ساربان پيچيد
▪️نمیجنبيد آب از آب! راوی گفت …و شب شطّ علیلی بود
شبی كه داغ با هر واژه دردی تازه شد در استخوان پيچيد
▪️نگاهش را ربوده بود ناپيدای دوری… همچنان از كِی؟
كه روی منبر نِی صوت قرآن در سكوت روضهخوان پيچيد
▪️چه بود اين؟ اين صدای گريۀ من بود؟ در من گريه میكرد ابر؟
كه بود اين آی راوی! او كه نامش روضه شد در داستان پيچيد؟
📥 آقای علیرضا رجبعلیزادۀ کاشانی؛ ۱۴۰۳/۱۲/۲۵ | مشاهده در وبسایت (https://idc0-cdn5.khamenei.ir/ndata/news/59690/14031225_66794_l.mp4)
🖥 Farsi.Khamenei.ir
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم




