چهل سال قبل، در دوران تحصیل، استادی داشتم که خاطرات زیبایی از گذشته تهران تعریف میکرد. ایشان میگفت: بیست سال قبل از پیروزی انقلاب، در دوره نوجوانی و جوانی در دفتر یکی از خیرین سرمایهدار و مومن تهران مشغول به کار بودم، او دهها مغازه و کارگاه در تهران داشت. صدها نفر برایش کار میکردند.
این بزرگمرد از درآمد خودش ۱۴ مسجد و مدرسه به اسم چهارده معصوم بنا نهاد و صدها کار خیر دیگر نیز انجام داد. او هر روز در صف اول جماعت حضور داشت و برای بسیاری از مردم آن زمان الگو بود و همه از او به نیکی یاد می کردند.
ایشان ازدواج نکرد. میگفت نه علاقهای به تشکیل خانواده دارم، نه فرصتش را دارم. او تمام وقت پیگیر مسائل اقتصادی بود. مرا هم به جهت توجه به نماز و مسجد خیلی دوست داشت و در دفتر کارش برخی کارهای مهم حسابداری را به من واگذار میکرد.
ایشان قبل از انقلاب در حالی که سن و سالی نداشت از دنیا رفت و خیلی از مردم در مراسمات او شرکت کردند.
مدتی از رحلت این بزرگمرد نگذشته بود که یک شب نفهمیدم خواب هستم یا بیدار؟! ایشان را در مقابلم مشاهده کردم، مثل دوران حضور در دنیا جلو آمد و حسابی مرا تحویل گرفت. حسابی جوانتر و زیباتر شده بود.
همین که سلام و علیک کردم، متوجه شدم ایشان از دنیا رفته! همینطور که دستش در دستان من بود، پرسیدم از آن چهارده مسجد و مدرسه که ساختید کدامشان ثواب بیشتری برایتان داشت؟!
نگاهی به من کرد و آهی از سر حسرت کشید وگفت: من در هر چه ساختم، نام خودم را بزرگ بر سر در آن نوشتم، همه باید می دانستند که چه کسی این وقف را انجام داده! بعد مکثی کرد و گفت: ای کاش اخلاص بیشتری داشتم…
بعد گفت: نه اینکه ثوابی نداشته باشد، اما اگر خالصانه برای خدا این کارها را انجام داده بودم خدا می داند چه برکاتی نصیب من می شد. اما یک حمام در ورامین ساختم که اصلا نامی از من برده نشده و خالصانه برای خدا ساخته شد. خیراتی که از این حمام برایم می آید از تمام آن مساجد و مدارس بیشتر است!!
بعد نگاه عمیقی به من کرد و آهی از سر حسرت کشید و گفت: فلانی، مهم تر از اینها را بگویم. اگر ازدواج کرده بودم و یک اولاد صالح به یادگار گذاشته بودم، از تمام اینها بالاتر بود…
#اخلاص
#فرزندآوری
با شهید ابراهیم هادی همراه باشید👇
https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم




