جمعه , فوریه 20 2026

ناله ریسمان

ناله ریسمان

🖤 ریسمان از خجالت به خود می‌پیچید.
آخر دستان مرد خیبرشکن را بسته بود.
ریسمان نالید: خدایا شکایت دارم از نامردان مردنمای این شهر که دستان شیر خدا را مقابل چشمان فاطمه بستند. قضاوت میان من و این‌ها بماند به قیامت…

📖 #داستانک ؛ ویژهٔ #فاطمیه

☑️ رسانه مهدیاران
@mahdiaran

   

دیدگاهتان را بنویسید