در پایان دوره با چتر نجات از ارتفاع سه هزارپایی به پایین پریدیم.
حلقه چتر بچهها به میله بالای سرشان در هواپیما متصل بود. چتر، الکترونیکی بود و با پرش خودبهخود باز میشد. با این حال خیلیها مضطرب بودند. ایستادن جلوی در هواپیما با آن سرعت و ارتفاع زیاد، خودش به تنهایی دل و جرأت میخواست.
🔹سید مجتبی اولین نفری بود که جلوی در ایستاد؛ سه بار فریاد کشید: یا زهرا و بقیه تکرار کردند. بعد با فرمان مسئول دوره، به سمت پایین شیرجه زد. من و نفرات بعدی هم روحیه گرفتیم و پشت سرش به آسمان پریدیم🪂.
در آن ارتفاع سکوت مطلق حاکم است؛ فقط صدای موتور هواپیما به گوش میرسد.
🔸وقتی پریدم، در اوج آسمان یکدفعه فریادهای پیاپی یک نفر که حضرت فاطمه را صدا میزد، نظرم را جلب کرد. کمی چرخیدم و محل صدا را پیدا کردم. نزدیک بود سکته کنم. رایزرهای چتر سیدمجتبی به هم گره خورده بود و او داشت با سرعت زیاد به سمت پایین سقوط میکرد!
ناامیدانه و خیرهخیره به او نگاه میکردم. کاری از دستم برنمیآمد.
فقط خدا باید به دادش میرسید. برای سلامتیاش نذر صلوات کردم. سید هر کاری از دستش برمیآمد انجام میداد که چترش باز شود. خیلی نمانده بود به زمین برخورد کند.
🔸یکباره با دو دست، رایزرها را چسبید و به حالت شالق به هم کوبید و در عین ناباوری، چتر باز شد🪂 و آرام به زمین نشست. بعد از این ماجرا به من گفت: من تو اون لحظه، آماده ملاقات با حضرت عزرائیل شده بودم، اما با عنایت مادرم حضرت زهرا نجات پیدا کردم.
#فاطمیه
📙علمدار خاطرات شهید #سیدمجتبی علمدار
با شهید ابراهیم هادی همراه باشید👇
https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم




