رفیقِ عراقیمان قرار بود همین روزها بابا بشود.
پیام دادم برای احوالپرسی و گفتم چه خبر؟ زمان تولد معلوم شده؟
نوشت: «انشاءالله خلال هذا الشهر نترقب الولادة»
فعل جملهاش برایم عجیب بود!
منِ غیر عرب زبان، منتظر واژهای از مصدر «انتظار» بودم. چنین فعلی را زیاد نشنیده بودم.
جمله را چند بار خواندم… انشاءالله همین ماه منتظر آمدنش هستیم!
اما «تَرَقُّب» چیزی فراتر از انتظار بود. پاییدنِ دم به دمِ ماه آخر بارداری. از آن جنس که نمیدانی امشب است یا فردا و هر لحظه ممکن است بیاید و تو باید آماده و گوش به زنگ باشی…
▪️
چند وقت پیش در دعای بعد از زیارت آل یاسین دو صفت برای امام زمان دیده بودم که مدتها فکرم را مشغول کرده بود:
🔻 «المُرتَقِبُ الخائف» 🔺
من برای ترجمهای که آن موقع زیر این عبارت دیده بودم ساعتی گریه کرده بودم: «منتظرِ بیمناک»
حالا بابایی که هر لحظه در حال آماده باش برای آمدنِ فرزندش بود، تصویر جدیدی از این صفت ساخته بود…
تصویر مردی که روی پایش بند نیست
مدام ساعت را چک کند
نبض حیات را چک کند
با چشم نیمه باز بخوابد
گوشش به هر صدایی حساس باشد
هر لحظه منتظر باشد
نه این هفته و این ماه
نه یک سال و دو سال
نزدیک هزار و دویست سال…
و بارها جهان از درد به خود پیچیده باشد و «فرجِ او» متولد نشده باشد!
اضافه کن به تمام اینها، اینکه او نگران و بیمناک باشد… ترسان… خائف…
بمیرم برای امام زمانم!
به دل گیری همه غروبهای جمعه قسم، قطرهای از این بیتابی را در ظرف کوچک ما بریزند، یک نیم روز هم توانِ تحمل نداریم!
اللهم عجّل لولیک الفرج 🤲
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم




