شبها سر کوچهی آقا ابرام به نام کوچهی شهید موافق، روی پله مغازهای دور هم جمع می شدیم و صحبت میکردیم. شهیدانی مثل جعفر جنگروی، ابراهیم حسامی، جواد افراسیابی، علی خرمدل، سعید مجلسی و… از افرادی بودند که در این گعدههای سر کوچه حضور داشتند. یادم هست تابستانها آقا ابرام از خانه یک هندوانه میآورد و دور هم میخوردیم. جمع باصفایی بود.
سر خیابان، یک جوی آب قرار داشت. یک شب تابستانی که دور هم نشسته بودیم، صدای یک پیت حلبی روغن را شنیدم که داخل جوی آب افتاده و با جریان آب در حرکت بود. تلق و تلوق صدا میداد و میرفت. آن زمان مثل الان نبود که همه کولر داشته باشند. لذا بیشتر مردم یا روی پشت بام و داخل حیاطها میخوابیدند یا در اتاقها را باز میگذاشتند.
آقا ابراهیم یک چوب پیدا کرد و دنبال پیت رفت و آن را از آب در آورد که مبادا صدایش در آن ساعت از شب، همسایهها را اذیت کند و از خواب بیدارشان کند. این حرکتها مخصوص آقا ابرام بود و کس دیگری انجام نمیداد.
با شهید ابراهیم هادی همراه باشید👇
https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
اللهم عجل لولیک الفرج الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم




